با عرض سلام و تسلیت به مناسبت فرارسیدن ایام محرم، تصمیم گرفتم که قسمت هایی از کتاب حسین وارث آدم نوشته دکتر شریعتی رو در وب قرار بدم، البته انتخاب قسمت هایی از این کتاب مثل سایر آثار دکتر شریعتی کار خیلی سختیه و مسلما حق مطلب رو ادا نمی کنه به خاطر همین پشنهاد می کنم اگر این کتاب رو نخوندید حتما بخونید.
یکی از دوستام یک مطلب برام فرستاد که جالب بود تصمیم گرفتم که در وبلاگ قرارش بدم و شما هم اگه نظر بدید ممنون میشم.
روزی در دیاری دور صبحدمان پادشاه با فریادی از خواب بپریدندی با حالتی مشوش و زار. ملکه با آن صدای نهیب بیدار شدندی و حال زار شوی خویش بدید و سبب همی بپرسید که شهریاران را چه شد؟؟؟ شاه پاسخ بداد که در خواب بدیدم که حکومت ما دچار زوال گشته و اندر احوال شهر و دربار و دیوان هیچ مپرس که مرا یارای گفتن نیست. ملکه در این زمان در اندیشه فرو برفت و ناگهان برق در چشمانش بنشست و از جای همی بجست و بگفت که باید در این خواب چاره ای تدبیر کرد که اگر این نکنیم عنان تاج و تخت را همی از کف بدادیم و باید که ما را نقشه ای باشد از برای راه که بدانیم کنون در کجاییم و به کجا رهسپاریم؟
شاه دستور بداد تا جمعی از علما، فضلا، فقها و خردمندان را در دربار گرد هم بیامدند که از این انجمن نقشه ای برون آید که راهی نشان بدادی بر درباریان، و این بکردند و آن بشد و نقشه ای از راه پدید آمد که آن را بر پوست گورخری منقش کردند و در موزه دربار آویزیدند.
روزی این حقیر نگارنده از بحر تفرج درموزه نظاره کنان به آن پوستین خیره شدم، راهی بود پر پیچ و خم که ناگهان نوری از آن بجست و به سان فیلم های هری پاتر مرا به درون آن نقشه ببرد و در صحرایی بیانداخت. خود را به کنار جاده ای برساندم، سواری بدیدم با مرکب آهنین. بدو بگفتم چیست این مرکب آهنین؟ بگفتا لامبورگینی. بگفتم که از برای آن همی چند دینار بدای؟ بگفت از برای آن درهم و دینار به وفور بدادم. بگفتم که آن همه درهم و دینار از کجا بیاوردی؟ بگفتا از خزانه دولت. شگفتا!!! بگفتم چگونه؟ بگفت چندی پیش طرحی به خواجه زاده ابلاغ گردیدندی و برای آن ردیف و بودجه ای تخصیص بدادندی که آن را نیز همی به حساب امیر زادگان سرازیر بکردند.
و این خواجه زاده که می بینی در بلاد پدر راهی بساختم که با امیر زادگان دیگر با مرکب های آهنین دیگر همی کورس گذاریم.
نویسنده : عباس
میگن وقت طلاست. هر چند وقت یک بار یک برنامه تلوزیونی درست می کنن و راه می افتن تو کوچه و خیابون و در مورد وقت و استفاده صحیح از وقت و مدیریت زمان و ... صحبت می کنن. همه افراد مصاحبه شونده هم با یک قیافه حق به جانب در مورد زمان صحبت می کنن که بله وقت طلاست و ارزشش از همه چیز بیشتره!!! بعضی ها هم که می گن ما باید برای ثانیه هامون هم برنامه ریزی داشته باشیم!!!.
اما چیزهایی که من به شخصه خودم تجربه کردم (از خودم گرفته تا مردم و چیزهایی که می بینم) در ایران به نوعی اصلا مدیریت زمان وجود نداره، نه صد در صد ولی حداقل در نود و نه درصد موارد اینطوره. شما توجه کنید خود صدا و سیما که می گه وقت طلاست و در موردش برنامه می سازه وقتی زیر نویس می کنه که فلان برنامه در فلان ساعت پخش میشه اکثر مواقع بیننده رو با تاخیر ۳ تا ۳۰ دقیقه ای مواجه می کنه. یا در همایش ها و کنفرانس ها ما شاهد این هستیم که وقتی قراره که برنامه ها مثلا در ساعت ۸ شروع بشه شاید ساعت ۹ برنامه با سلام و صلوات شروع بشه.(بعضی جاها و مواقع هم به طور غلط جا افتاده که افراد مهم دیرتر در مراسم حاضر میشن چون اعتقاد دارند که به نوعی کلاس داره!!!).
اگر به اطراف خودمون توجه کنیم مثال های زیادی رو می تونیم مشاهده کنیم در مورد عدم دقت کافی به زمان و به موقع انجام دادن کارها.
یکی می گفت که در ایران ساعت ۷ یعنی ۷.۳۰ و ساعت ۸ یعنی ساعت ۸.۳۰ و ...
واقعا چرا ؟!؟!؟!؟!؟!؟
برای انجام یک کار تحقیقی توفیق اجباری نصیبم شد تا کل سیاست نامه خواجه نظام الملک را مطالعه کنم. خواجه نظام در سال ۴۳۵ هجری قمری وزیر ملک شاه سلجوقی بوده است که کتاب سیاست نامه را که سرشار از نصایح و اندرز هاست به ملک شاه هدیه می کند.
با مطالعه این کتاب بیشترین چیزی که توجه من را جلب کرد یکی از نصایح خواجه نظام در رابطه با این موضوع بود که توصیه کرده بود ملک شاه از افراد دو شغله و چند شغله در نظام دیوانسالاری دوری کند. به این علت که این افراد با خود فساد می آورند و کار ها را آنگونه که شایسته است انجام نمی دهند و ...
سوالاتی حول این موضوع در ذهن من ایجاد شد که حتما قبل از خواجه نظام هم این افراد در بدنه حکومت وجود داشته اند و عدم کارایی این افراد ثابت شده بود که خواجه نظام استفاده از آنها را منع می کند.
اما چرا این افراد پس از هزار سال و علارغم هشدار افراد کاردان در جامعه امروزی ما هنوز وجود دارند؟(چند وقتی است که سازمان بازرسی کل کشور در مورد افراد دو شغله وارد عمل شده است).
آیا در طول هزار سال مبارزه ای با این افراد صورت گرفته است؟اگر خیر علت عدم مبارزه با این افراد چه بوده است؟اگر مبارزه و اقدامی صورت گرفته پس چرا هنوز این افراد در جامعه وجود دارند؟
آیا از شکست هایی که در این هزار سال خورده اند درس عبرت نگرفته اند؟(البته اگر مبارزه و اقدامی صورت گرفته باشد) اگر عبرت گرفته اند چرا هنوز شاهد این افراد هستیم ؟
دلایل شکست اقدامات چه بوده است؟
برای انجام یک کار در ایران ما به بیشتر از هزار سال زمان نیاز داریم؟اگر خیر چرا در این هزار سال این مشکل حل نشده است؟ اگر بلی چند هزار سال زمان لازم است؟
و چندین و چند سوال دیگر که شاید برای پاسخگویی به آنها مدت ها زمان لازم باشد و یا شاید هیچگاه پاسخی برای آنها پیدا نشود.
(۱)
(۲)
(۳)
عکس شماره یک کوزه ایست که در موزه آب استان یزد قرار داره و قدمت بسیار زیادی داره. عکس شماره دو قسمتی از دیوار بادگیر باغ دولت آباده و عکس شماره سه باغ دولت آباد.
سلام
توی این چند وقت که یزد بودم وقت شد با دوستام به چند نقطه از شهر یزد سر بزنم و از نزدیک با آثار باستانی شهر یزد آشنا بشم. در این مدت بیشترین چیزی که توجه من رو به خودش جلب کرد هجوم مغولان قرن ۲۱ و وندالیسم ها به این آثار بود. هر اثر تاریخی که دیده می شد از انواع و اقسام اسامی گرفته تا قلب تیر خورده و تاریخ روز و ماه و سال روش حک شده بود. به اطراف خودم نگاه می کردم هیچ مسئول یا راهنمایی رو نمی دیدم، تنها چیزی که می دیدم من بودم و دوستام و تک وتوک آدم هایی که می آمدند و می رفتند. البته تنها مسئولی که می دیدم یک نفر متصدی فروش بلیط بود و یک نفر متصدی پاره کردن بلیط، این دو نفر هم دم در هر اثر تاریخی به فاصله دو متر از هم دیگه قرار داشتند، برخی جاها هم که متصدی پاره کردن بلیط نداشت و این کار رو به خودمون واگذار کرده بودند. اگر نیمه پر لیوان رو در نظر بگیریم دو نکته قابل ذکره : ۱)مکان هایی که متصدی پاره کردن بلیط داشت به امر اشتغال زایی توجه کرده بودند ۲) مکان هایی که متصدی پاره کردن بلیط نداشت به اصل ۴۴ قانون اساسی و خصوصی سازی توجه داشتند.
پیش خودم گفتم هیچ کس نبوده به این افراد تذکر بده که بابا این کارو نکن؟ یادگاری ننویس. شاید اگر هم کسی بوده خودش هم مشغول یادگاری نوشتن بوده؟إ؟إ؟إ
فکر کردم که چه چیزی باعث اینجور کارها میشه؟؟؟فرهنگ پایین برخی افراد؟آگاهی پایین این افراد؟عدم آگاه سازی افراد؟عدم مراقبت کافی از این آثار؟ یا اصلا اهمیت ندادن به این آثار؟ و. . .
فکر کردم بر خلاف این که می گن این آثار، آثار ملی و نشانگر عظمت تاریخی، فرهنگی و هنری و نشانگر تمدن کهن ماست چرا اجازه دادن همچین بلایی سرش بیاد؟ یا چرا همچین بلایی سرش آوردن؟ وقتی که میگن باغ دولت آباد بزرگترین بادگیر جهان رو در خودش جا داده چرا باید روی دیوار این بادگیر یادگاری هایی به این بزرگی ثبت بشه؟مگه این آثار نشانگر تمدن کهن ایران زمین نیست؟ مگه این میراث جهانی نیست؟مگه متعلق به مردم دنیا نیست؟
اصلا به این فکر کردم چرا ما نمی توانیم از از این همه اثرات تاریخی، فرهنگی و هنری و این مناظر طبیعی خدادادی به نحو احسن استفاده کنیم و از صنعت توریسم که جزء ۵ صنعت برتر دنیاست به نحو مطلوب استفاده کنیم؟چرا مسئولین و مردم ما به فکر نیستند که ما می توانیم با اتکا به صنعت توریسم از اتکا به صنعت نفت خودداری کنیم؟؟؟
هرچقدر که بیشتر فکر می کنم مشکلات بیشتر ساختاری میشه. . .

توی اتاق بودم که محمد رضا هم اتاقیم وارد اتاق شد و گفت اه که این حاج آقا چقدر بین دو نماز حرف زد می خواستم دیگه نمازم رو فرادا بخونم که همه بچه ها با هم صلوات فرستادند به نشانه اینکه حاج آقا بسه دیگه. حاج آقا هم حرفش رو تموم کرد و شروع کرد به خواندن نماز دوم.
با خودم فکر کردم چرا این حاج آقا و خیلی های دیگه بعد از نماز سخن رانی نمی کنن؟کسی که بخواهد به سخن رانی حاج آقا گوش کنه بعد از نماز هم گوش میکنه و کسی که کار داشته باشه میره و به کارش میرسه. وقتی حاج آقا سخن رانی طولانی می کنه پیر مردها که شروع می کنن به خمیازه کشیدن و گفتن ذکرهایی که بلد هستن و جوونترها هم شروع میکنن به فرستادنsmsو بلوتوث بازی و انواع و اقسام بازی هایی که تو موبایلشون هست تا بلکه توفیق بشه بتونن بین دو نماز تا آخر بازی برن(البته اگر بلند نشن و نماز فرادا نخونن). خیلی ها رو میشناسم که به خاطر همین چیزها (سخن رانی های طولانی بین دو نماز و طولانی کردن رکوع و سجود و . . .) اصلا به نماز جماعت نمی رن.
نکنه به خاطر این بین دو نماز سخن رانی میکنن که چون در این بین افراد بیشتری حاضر هستن و به حرفشون گوش میدن؟ البته اگر گوش بدن؟ یعنی کمیت مهمتر از کیفیته؟چی شده که بعضی ها مجبورن برای اینکه افراد بیشتری پای صحبتشون حضور داشته باشن مجبور میشن بین دو نماز سخن رانی کنن؟ مگه در مورد چیزهایی نمیگن که به درد دنیا و آخرت میخوره؟پس خود مردم باید خواهان این امور باشن (که هستن). پس چرا دیگه مثل سابق نیستند؟ یعنی مردم دین گریز شدن؟ نه نه مردم ما همون مردم هستند ولی با دیدی وسیع تر و عمیق تر. فقط دیگه این حرف هارو از هر کسی قبول نمی کنن. البته در این بین نباید شیوه بیان رو هم فراموش کنیم که شیوه بیان این افراد باید طوری باشد که مردم مخصوصا قشر جوان رو به خود جلب کند(که در اکثر اوقات اینطور نیست).
میکروفن مگه چی داره که هرکی دستش میگیره دیگه نمی خواد ولش کنه؟
مگه نمیگن کم گوی و گزیده گوی چون در کز اندک تو جهان شود پر؟
ای بابا اکثر اوقات این حرفارو میگن واسه قشنگی. به قول معروف که میگه:
میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است.
سلام
با ارسال این پست می خواهم برای اولین بار کار وبلاگ نویسی را تجربه کنم.در این وبلاگ سعی خواهم کرد درباره مسائلی بنویسم که توجه من را در طول روز به خود جلب میکند.
ممکن است در آغاز کار وبلاگ پیش رو دارای اشکالات و ضعف هایی چه از لحاظ محتوا و چه از لحاظ ظاهر باشد که امیدوارم به مرور زمان و با انتقادات سازنده شما تمامی این اشکالات رفع شود.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|